***در حضور چشمهای حیرت زده ماه با دلم گفتگو می کنم .

 از خاطرات دور و نزدیک می گویم ، از شبهایی که بیداری ستارگان و زیبایی

ماه را نادیده گرفتم ، از شبهایی که اسیر پنجه های خواب بودم و از دیدن

مهتاب محروم ماندم . من عبور معطر نسیم را ندیدم ، من سرود باران را

نشنیدم !

اگر دل دست مرا بگیرد من نیز خواهم شکفت و از بند ظلمت ها رها خواهم

شد، چونان ستاره ای که در خاموش ترین شب ، سرود سپید صبح را خواند

و شعر روشن فردا را بر لوح آسمان نوشت ***


 

نوشته شده توسط ستاره در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 9:25 موضوع | لینک ثابت